تولد آپتين
خب از جاییکه این بابایی ما خیلی تنبله دیر دیر آپ می کنه
ما تولدمون ۵ آبان بود بابایی برامون تفلد گرفت البته خیلی زرنگی کرد چون تفلد خودش ۶ آبانه
تفلد هر جفتمون را با هم گرفت ولی خب زور مامان لیلا چربید تفلد من شد ۴ تا ۷ ماله بابا شد
بعد از ۸ تازه ما هم کلی دلمون خنک شد
این مامانی می گه بابایی خیلی بدجنسه تا میفرستمش خرید یواشکی میره یه چیزی تو این
بی پولی برای ما می خره بابایی رفت برای ما یک لودر خرید بزرگ راست میگه مامان لیلا این
بابایی خیلی بدجنسه لودره اینقدر بزرگه که ما نمی تونیم بلندش کنیم
اما بگم قبل تفلد ما شیطونی کردیم (۳ روز قبل) و این شیشه میز خورد تو چشمون ما که باهاش
کاری نداشتیم مامان لیلا خوشحال بود که بابایی نیست تا سکته کنه ولی بابایی که کامپیوترش
رو جا گذاشته بود اومد طبق معمول از در تو و گفت: جیگر بابا نیما کی بوده ولی خشکش زد
آخه ما روی ابرومون شکافته بود ...که ما سریع رفتیم بغل بابا که یه دفعه فکر نکنه ما لوسیم
می دونید ما آخرش نفهمیدیم این بابا می خواد ما لات بشیم یا نه هی از ما می خواد کاراته یاد بگیریم ما هم که مرد شدیم ابرومون میشکنه بابا غش می کنه
ما یه عمویی داریم که دوست باباس رفته بودن برای ما کادو بخرن دختر ش گفته بود (که بابا میگه این عمته)
خرسی ..چیزی بخریم ولی عمو کاوه گفته بود برای ما باید چاقو بخرن اونکه این چیزا رو دوست نداره
آخه پدی رو ما اسم گذاشته و میگه آقا لاته ولی نمیگه به دختر خودش که چه جیغایی سر ما می کشه و ما فرار می کنیم
تازشم پدی خوشحاله میگه ما به بابامون نرفتیم هر چی بابایی ما مثل اینکه دختر بازی می کرده
ما از دختر ها فراری هستیم
تولدمون خیلی خوش گدشت عمو مهدی رو مامان لیلا رنگ کرد شد دلقک ما هم هی شیطونی می کردیم
تا اینکه بابا رفت غدا برای مهمون های خودش بیاره که ما لیز خوردیم باز چشمون خورد به لبه دیوار
ولی بابایی که نفهمید مامان لیلا پیچوندش گفت ما خوابمون میاد ما رو با مامان نبیه فرستاد خونه که بابایی نبینه
ولی امان از دست این بابای فضول صبح ها که می خواد بره بیرون میاد ما رو نگاه می کنه که خوابیم و خب همه چیز ذو هم می فهمه
ااااااا تازه بعد تولد ما ۲ تا دندون کرسی هم درآوردیم که سر جمع شد ۶ تا دندون
دیگه خسته شدم بقیه اش رو بعدا تعریف می کنم
در ضمن بابا نیما قول داده ۱۰ نفر اولی که تولد منو تفریک بگن بهشون لینک بده ما که نفهمیدیم لینک چیه؟
نظرات ()

